به طرف قله  کرکس با کوهنوردان غیر حرفه ای

در باره عظمت مخلوقات خداوند هر چه بگیم کم گفتیم. در قرآن مجید اومده که  کوه ها میخ های زمین هستند.مجموعه کوه های کرکس با قله های گوناگون و کوتاه بلندش در همه فصلهای سال قشنگ و با عظمته . هر وقت میاییم طرق اولین چیزیکه خودشو به چشمامون می کشه عظمت کوه کرکسه . .  . خیلی وقته که دوست دارم  به قله  کرکس صعود کنم. رفتن به کوه و کوهنوردی خیلی چیزا به آدم یاد میده . کوه عظیم و بی ادعا با سکوت و هزاران رمز وراز . رفتن به قله کرکس همیشه برام یک آرزو بوده . اما هر وقت که میایم طرق  اینقد کارهای متفرقه زیاده که دیگه نوبت به کوه رفتن نمی رسه .دیوار فلان باغ افتاده. فلان زمین باید آماده بشه. کاه گل پشت بون خراب شده و باید دوباره کاه گل جدید بکشیم. یازمینها رو برای زعفرون آماده کنیم .ویا امروز بریم گردو پایین کنیم  یا بریم انگور بچینیم ووووووو............

چند سال پیش بود که بلاخره یه دفعه یک موقعیت در فصل بهار پیش اومد و برنامه ای جور شدکه به کوه کرکس بریم.من و بقیه بچه ها در قالب یک گروه چهار نفره تصمیم گرفتیم به کرکس بریم قرار شد هر کی یه مقدار وسایل شخصی برای خودش آماده کنه . منم وسایل خودم رو داخل یک کوله پشتی گذاشتم . یک قابلمه سبزی پلو از شام شب موند که خیلی از اون خیلی استقبال نشد.چون سبزی استفاده شده توی سبزی پلو با کوکو طوری بود که بعضیها دوست نداشتند. قابلمه غذا رو یواشکی بدون اطلاع بقیه توی یک دستمال سفره پیچیدم و با چندتا نون طرق (نان محلی که معمولا در تنور خانه پخته می شود وخیلی خوشمزه و کیفیت است.)توی کوله خودم گذاشتم و صداشم در نیوردم.  ازشب یک سری مقدمات و وسایل لازم رو آماده کردیم  .صبح زود بعد از نماز صبح بلافاصله آماده شده و حرکت کردیم . با یک ماشین به کشه رفتیم و ماشین رو جلو ی مرغداری کشه پارک کرده و صعود رو آغاز کردیم تقریبا اکثر اعضای گروه کم  تجربه بودند و تجربه صعود به کرکس رو نداشتند. مجبوریم که ظرفیت همه گروه رو در نظر گرفته و خود را بایکدیگر تطبیق دهیم . رعایت فرد ظریفتر گروه از نکات مهمی است که باید با دقت و توجه رعایت کنیم. می ریم که از کوه درس استقامت و پایداری و صبر و سکوت رو یاد بگیریم . آهسته آهسته به راه خودبه طرف سربالایی ادامه می دهیم تا بدنها کم کم گرم شده و آماده رفتن به سطح باشیب بیشتر می شود. ماه فروردین هنوز هوای طرق به قدری  سرد هست که به اندازه کافی احساس سرما کنیم . شکاف بین دوتا از یالها رو گرفته و شروع به ادامه را می کنیم . هوا طوریه که ارزو میکنیم کاش خورشید زودتر بالا می اومد. همینطور به بالا رفتن ادامه می دهیم .حدود یکی دوساعتی به طرف بالا رفته ایم که اشعه های خورشید خودش رو از ستیغ کوه بالا کشیده و کم کم به چشم ما می کشاند.گرمای ناشی از حرکت در سربالایی با گرمای اشعه خورشید با هم همنوا شده و بر بدنهای ما غالب می شود . کم کم طوری میشود که مجبور می شویم از پوشش های خود مقداری کم کنیم.گرمی خورشید باعث می شه که خنکای بهار رو حس نکنیم. سر بالاییهای کوه هم کم کم  خودش رو نشون میده . چیزی نمی گذره که به جای حرکت در زیر اشعه خورشید ترجیح می دیم که تا می تونیم خودمون رو به پناه کوه و درسایه بکشانیم تا گرما رو کمتر حس کنیم .حالا احساس بهتری داریم و می تونیم با سرعت بیشتر ی به طرف بالا حرکت کنیم . مسیر های کوه نوردی رو خوب نمیشناسیم اما تقریبا می تونیم جهت ها رو تشخیص بدیم. در سمتی از کوه که آفتاب نمی خوره ودر سایه کوه قرار داره مقدار زیادی ار برف از زمسون باقی مونده که توجه مارو به خودش جلب می کنه در حالیکه از طرق دراون موقع از فصل بهار هیچ برفی روی کوه نمی بینیم دیدن اون همه برف در پشت کوه برامون خیلی عجیبه . در حالیکه فکر می کنیم چه برف تمیزیه با ولع و خوشحالی شروع به خوردن برف میکنیم تا هم تشنگیمون رفع بشه و هم گرما ی حاصل شده از حرکت در سربالایی رو کم کنیم . پس از کمی رفع خستگی دوباره به مسیر خود ادامه می دهیم . حالا دیگه چهار ساعتی هست که در حال حرکت هستیم و چون در لابلای کوه ها هستیم نم دونیم که دقیقا چقدر بالا رفته ایم و در کجای کوه هستیم .  از همون جا که نگاه می کنیم چندین کوه بلند برای رسیدن به قله های بلند وسط کرکس خودنمایی می کنند. باخودمون می گیم چقد  دیگه طول می کشه تا خودمون رو به قله برسونیم . با این فکر و با بالا رفتن از یکی ازیالها سعی می کنیم  خودمون روبه بلندترین نقطه یکی از کوه های وسط برسونیم . بعد به یک یال با سطح کم می رسیم که مارو به طرف بلندترین نقطه این کوه  هدایت می کنه . حدود ظهر بالاخره به بالای این کوه می رسیم.موقعیت این کوه از نظر ارتفاع طوریه که تقریبا بر تمام ارتفاعات اطراف دید داره . همنیطور کل منطقه طرق از یحیی آباد تا نیه رو می تونیم در زیر پا ببینیم .اگه  از مرکز طرق به کوه کرکس نگاه کنی یکی از کوه ها رو می بینی که در وسط چندتا از کوه خودنمایی می کنه . بالاترین نقطه این کوه شئی به شکل یک کلاه گرد یا یک عمامه خود نمایی می کنه و خودش رو به چشم بیننده می کشونه و خیلی بلند و مرتفع به نظر می رسه .اما حالا از این نقطه که نگاه می کنیم می بینیم که این کوه درست بین ما و طرق و خیلی پایینتر از این نقطه  قرار داره .وضعیت گروه رو بررسی می کنیم . احساس میشه که گروه خسته شده و احتیاج به استراحت داره . با توجه که این گروه یک گروه حرفه ای نیست  و اومدن تا همینجا هم کار مهمی بود ه با ادامه راه ممکنه که باعث خستگی زیادتر و آزردگی از کوه بشه . پس تصمیم می گیریم که اینبار در همینجا به کار صعود خاتمه داده و به طرف طرق برگردیم . که اکثریت موافقت خود رو اعلام می کنند.

پس از کمی رفع خستگی گروه آماده باز گشت می شود . که من می گویم کمی صبر کنید .همه با تعجب می پرسند : چرا؟ من در کوله پشتی را باز می کنم و دستمال سفره غذا را باز می کنم . داخل سفره یک قابلمه و چند قاشق خودنمایی می کند.همه با خوشحالی و تعجب به قابلمه غذا نگاه می کنند. هیچکدام انتظار نداشتند که غذای نامطلوب شب قبل اینقدر خوشمزه باشد. و خیلی نمی گذرد که همه با اشتهای تمام مشغول خوردن غذا می شویم و بعد از خوردن غذا به طرف پایین حرکت می کنیم به امید آنکه دفعه بعد باتجربه بیشتر ومجهزتر صعود کاملتری را آغاز کنیم.

با امید سفر دیگری