تاریخ را از دست ندهیم جمعه سی و یکم مرداد 1393 15:7
جمعه 24 مرداد1393 ساعت: 17:13 توسط:نسرطرق به نام خدا باسلام باسپاس از متن گوياوشيوا و وزين حضرت عالي، كاش كساني يافت مي شدند و از دايره المعارف هاي شهرمان در زمان حيات ايشان استفاده نموده وتاريخ كم نظير شهرمان را تا حدودي به رشته تحرير در مي آوردند كه با در گذشت آنان متاسفانه اين درهاي علم وآگاهي بسته مي شود وباعث مي گردد روز به روز تاريخ گذشته هايمان فراموش گردد... . --------------------------------------------------------------------------------------- با تشكر از حسن نظر جناب عالي و تاييد فرمايش شما كه تاريخ طرق رود نبايد فراموش شود. همه ما وظيفه داريم كه در حد توان در راه جمع آوري اين تاريخ احتمام بورزيم. همانطوريكه در مطلب قبلي عرض كردم آقاي احمد احمدي از معدود طرقيهايي بود كه با اينكه سواد نداشت اما ذاتا خودش يك تاريخ بود . اما متاسفانه او را از دست داديم بدون آنكه قدر او را بدانيم و هم او بود كه اطلاعات ارزشمند خود را به وادي ديگر برد.پس بياييد تا ديرتر نشده بگرديم و در اطرافيانمان كساني را كه مطالب تاريخي دارند ، حتي يك مطلب اندك و اطلاع جزيي را بگيريم و مكتوب كنيم تا براي آيندگان منبع و مرجع گردد.ضرب المثل ها و خاطره ها و لغات و نصيحت هاي طرقي مي توانند هر كدام يك منبع اززشمند براي مراجعه باشند.
نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

احمد احمدی طرقی پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 5:20
سلام .مدتي از شما دور بوديم اميدوايم كه بنده را به بزرگواري خود ببخشيد. امروز ميخواهم كمي در باره مرحوم احمد احمدي با شما صحبت كنم.فرزند مرحوم مشهدي عباس احمدي متولد طرق محله پايين. او زماني دور در دوران جواني براي امرار معاش و كسب درآمد به كويت مسافرت نموده بود به همين دليل در بين فاميل و نزديكان به احمد كويتي نيز مشهور بود . فكر كنم اقاي احمدي جزو اولين افراد طرقي باشد كه به خارج از كشور سفر كرده است. مردي با پيشاني بلند چهار شانه از سربازان دوران رضا شاهي بود .اگر پاي صحبت هاي او مي نشستي ازشنيدن خاطرات و مطالب او خسته نمي شدي. خاطرات شيرين و تلخ بسيار داشت. از دوران قاجار واحمد شاه و دوران پهلوي  و غيره .مرحوم احمدي سواد نداشت و حتي نمي توانست اسم خودش را بنويسد . اما ايشان حافظه قوي بسيار عجيبي داشت. وقتي در باره خاطرات خود در كودكييش و دهه آخر ۱۲۹۰  صحبت مي كرد ، خود را در آن حال و هوا حس مي كردي . تمام جزييات را به خوبي و با دقت ترسيم مي كرد. شايد بگوييد چرا حالا كه ايشان از دنيا رفته است به ياد او افتاده ايد. و قبل از اين چيزي درباره ايشان گفته نمي شد. بايد بگويم كه متاسفانه اين رسم روزگار ما شده است و آدما تا وقتي زنده اند كسي به آنها اهميت نمي دهدو به ياد او نيستند.به هر حال حالا مقداري درباره ايشان صحبت مي كنيم وبراي آمرزش روحش دعا مي كنيم. همه آدمها داراي نقاط قوت و ضعف در زندگي خود هستند. و اين مرحوم هم از اين قاعده مستثنا نبود.ايشان هم در زندگي خود داراي ويژگي هاي خاص خود بود مرد متمول و ثروتمندي نبود .اما ايشان يك ويژگي خاص داشت كه شايد در اين دوران كم مصداق باشد. ان هم اين بود كه تا مي توانست به كسي ظلم نمي كرد و زير بار ظلم هم نمي رفت . حق كسي را نمي خورد به حلال و حرام اعتقاد عجيبي داشت . به گفته و اذعان بسياري از آشنايان و نزديكان ايشان زندگي ساده اي داشت اما حلال زندگي كرد.به حافظه عجيبي كه داشت يك كتاب تاريخ در مغز خود داشت كه اين كتاب حافظه مغز او يك تاريخ بيش از عمرخودش بود درباره همه افراد طرقي و در باره نايب حسين كاشي درباره سلسله قاجار و در باره سلسله پهلوي ، در باره شهر و روستايهاي اطراف طرق و نطنز .خلاصه كه از شنيدن خاطرات و گفتار او خسته و سير نمي شدي. احمد احمدي مرد سرسخت و عجيبي بود وتحمل زيادي در برابر سختي هاي روزگار داشت. تقريبا در طول سال با كت و شلوار و جليقه زير كت بود. با اين كه سواد نداشت هميشه در جيبهايش انواع و اقسام خودكارها به رنگهاي مختلف را داشت. اگر صدنامه با متنهاي مختلف به او نشان مي دادي و هر كدام از آنها را يكبار براي او مي خواندي مطالب تمام نامه ها را با جزييات آن حفظ مي كرد.و اگر از او مي پرسيدي فلان نامه را مي خواهم آن نامه را از لابلاي نامه براحتي پيدا مي كرد. يادم مياد آن موقعهايي كه سواري و اتوبوس كم بود و طبق رسم هر ساله در ماه محرم ، با اتوبوسهاي اصفهان تا مورچه خورت مي رفتيم . در سه راهي مورچه خورت يا مورچه خوار به طرف طرق كه پمپ بنزين است، منتظر مي مانديم تا ماشيني گذري به طرف نطنز برود. ما اين ماشنيهاي گذري را سوار مي شديم و درطرق پياده مي شديم. معمولا اتوبوس اصفهان حدود 5 ونيم تا شش صبح به مورچه خوار مي رسيد. اين ساعت در زمستان وقت مناسبي نبود هواي مورچه خوار دراين ساعات در زمستان بسيار سرد بود و براي مسافران منتظر سختي در پي داشت . مسافران بايستي بسته به وضع ماشينهاي عبوري گاهي يك الي دو ساعت يابيشتر منتظر مي ماندند تا كاميوني يا وانتي يا سواري آنها را سوار كند. اين ساعتهاي اننظار در سرماي زمستان غير قابل تحمل و بسيار سخت بود.دريكي از اين سفرها كه من هم با گروه همشهريها بودم و سن بنده هم زياد نبود. به خوبي به ياد مي آورم كه در حاليكه همه در سرما منتظر ماشين بوديم. در حالييكه همه ما ازسرما مي لرزيديم، ديدم آقاي احمدي رفت دركنار پمپ بنزين روي يكي از سكوها دراز كشيدو گفت هز وقت ماشين آمد مرا صدا بزنيد!بعد دراز كشيد . چند لحظه بعدمعلوم بود كه به خواب عميقي فرو رفته است. اين براي من كه در آن موقع نوجواني بودم خيلي عجيب و باور نكردني بود. همه اينها راگفتم  كه از نقاط مثبت زندگي ايشان در بگيريم و الگوي خود قرار دهيم.روحش شاد.
نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

مراسم ختم مرحوم احمداحمدی پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 5:13
نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

به يادكودكان و مردم مظلوم فلسطين سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 16:28
سلام.

اين روزها روزهاي بسيار سختي براي مردم فلسطين است. اين سختي به حدي دردناك است كه زبان و قلم قادر به توضيح و وصف آن نيست. توپخانه ها و بمب هاي ابر قدرتها به دست صهيونيستهاي غاصب كودكان مظلوم را هدف قرار مي دهند . روزي نيست كه خون كودك بي گناهي به زمين ريخته نشود. و اين در حالي است كه تمامي دولتهاي عربي و كشورهاي مدعي آزادي و حقوق بشر با بيشرمي و وقاحت تمام ناظر اين جنايات بوده  اما مهر سكوت به  لب زده اند . و حالا بايد ما به عنوان مسلماناني آزاد  احساس وظيفه نموده و در حد توان خود به صورت جاني و مالي و زباني ازاين عزيزان مظلو م حمايت  و پشيباني نماييم. در عكس راهپمايي روزقدس طرق نكات بسياري نهفته است . يكي از مهمترين نكا اين عكس تصوير پيرمردي است كه با پيكري نحيف و بيمار و با پاي ناتوان خود در اين مراسم  شركت نموده است.
كمي با دقت به اين تصوير بنگريد. بدون هيچ تظاهر و ريايي دردست راست او مي بايستي عصايي قرار گرفته باشد. پشت او خميده است و ازشدت ناتواني و ضعف حاصل ازسالخوردگي دست چپ خود را بر پشت خود تكيه داده است.حالا به حالت پاهاي او توجه كنيد. اين پاهاي فرتوت ديگر تاب تحمل استخوانهاي سالخورده پير را ندارد اما بااين وضع و حالي باز غيرت نموده و در راهپيمايي شركت نموده است كه شايد بااين كار بتواند كمكي به مردم مظلوم فلسطين بنمايد. و اين بايد درسي بي بديل براي جوانتر ها باشد.!!؟؟

 

 

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

انال الله وانااليه راجعون .همه ازخداييم و به سوي او باز مي گرديم. باكمال تاسف در گذشت آقاي احمد احمدي بزرگ خاندان احمدي را به اطلاع همشهريان و آشنايان مي رساند .ضمن تسليت به خانواده و بازماندگان اين خانواده عزيز علو درجات را براي روح مرحوم ازخداوند مننان خواستاريم. مراسم به تشيع پيكر آن مرحوم روز چهار شنبه22 مرداد93 ساعت 9صبح از محل منزل ايشان واقع درخيابان شوش شرقي خيابان شهرزاد (شهيدرضايي)نبش خيابان شهيد سعيدي برگزارمي گردد.
نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

بورات سه شنبه هفدهم تیر 1393 19:54
پنجشنبه 12 تیر1393 ساعت: 15:29 توسط:محمدرضا
سلام
اوه.یه سوال پرسیدی که دو تا صفحه جواب داره
بورات خودش داستانیه
بعد از اعیاد شعبانیه خوراکی خاصی قدیمی ها می پختن و به عنوان خیرات و مبرات برای درگذشتگان می دادند.(گاهی شب خاص یا بطور کلی در شب جمعه اخر ماه شعبان).به اون می گفتن سیروک؛
یا تاوه ای .گاهی به ان همون بورات هم می گفتن.
سیروک مخلوطی از ارد پر مایه تقریبا نیمه ترش شده است که در روغن مثل کوکو سرخ می کنن برای خوشبو شدن چند نمونه دانه گیاهی مثل گشنیز و سیاه تخمه و ...اضافه می کنن .این کوکوی خوشمزه را با شیرینی هایی مثل شیره توت.پودر شکر .و یا بدون شیرینی می فرستند منازل همسایه ها و اهالی ابادی که فاتحه ای نثار تمامی متوفیان کنند .
کوکوی دیگری از ارد سِن (که خود داستانی دارد)بنام تاوه ای برای بورات می پختن و با شیرینی میفرستادن برای اهالی ابادی .
یادش بخیر اقا .چه رسومات زیبایی داشتیم و از اونها جدا شدیم .
نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

از طرف دهي:

سولام عيد شوما مبارك
امشو شو بوراته
التماس دوعا
راشدي زانيد: گوگرد،درجين،الو،خل وچيك يعني چه؟

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

هاما اندو د هيم يعني چه؟ پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 15:38
هاما اندو د هيم  :

هاما اندو د هيم در گويش طرقي :

هاما: همان ضمير جمع اول شخص است يعني ما  يا ماها

اندو به كسر الف به زبان فارسي به معني اينجا.

د باكسره دال يك حرف ربط است كه به فارسي به جاي حرف ربط در به كار رفته است.

هيم يعني : هستيم كه همان حالت جمع اول شخص فعل بودن مي باشد.

خب حالا  اگر جمله ( هاما  اندو  د هيم )را به فارسي ترجمه كنيم. اين خواهد شد:

ما اينجا هستيم.

خوب در اينده نزديكي صرف فعل بودن در گويش طرقي يعني بويمون را تقديم شما خواهيم نمود.

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

صرف فعل رفتن با گویش شهر طرق رود چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 20:52
شماره 7: صرف فعل رفتن  (شُیمون) در گویش طرقرود

 

زمانها

اول شخص

دوم شخص

سوم شخص

حال ساده     مفرد

اَشو :   می روم

اَشِِِِِه :  می روی

اَشوِو   : می رود

حال ساده      جمع

اَشیم :    می رویم

اَشيد: می رويد

اَشَند   :  می روند

گذشته       مفرد

بِشُیو : رفتم

بِشُیِه : رفتی

بِشُ  :رفت

گذشته        جمع

بّشُیم  :رفتیم

بِشُیید : رفتید

بِشُیَند :رفتند

گذشته   استمراری

بِشییَه یو :رفته ام

بِشییَیِه :رفته ای

بِشییَه : رفته

گذشته  استمراری

بِشییَیم :رفته ایم

بِشییَید  :رفته اید

بِشییَند :رفته اند

تاکیدی     مفرد

اَپیَه بِشو:  بایدبروم   

اَپیَه بِشِه :    باید بروی

اَپیَه بِشوو :  بایدبرود

تاکیدی   جمع

اَپیَه بِشیم:   باید برویم

اَپیَه بشید:     باید بروید

اَپیَه بشَند :     باید بروند

آینده       مفرد

اَمپیَه بِشو :   باید بروم   

اَدپیَه بشِه :     باید بروی

اَشپیَه بشوو:  بایدبرود

آینده             جمع

اَموپیَه بِشیم:   باید رویم

ادوپیَه بشید:   بایدبروید

اَشوپیَه بشَند :  باید بروند

امری            مفرد

 

 

بشِه :  برو

 

 امری            جمع

 

بِشید :بروید

 

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

صرف فعل آمدن به گویش طرق رود :(امیمون) چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 20:14
شماره 6: صرف فعل آمدن (امیمون) در گویش طرقرود

 

زمانها

اول شخص

دوم شخص

سوم شخص

حال ساده     مفرد

اَییو :   می آیَم

اَیِِِِِه :      می آيي

اَیَه   :       می آيَد

حال ساده      جمع

اَیيم   :  می آییم

اَیيد   :    می آييد

اَیند  :      می آيند

گذشته       مفرد

بَمَیوو: آمدم

بَمَیِه  : آمدی

بَمَه  :      آمد

گذشته        جمع

بَمَییم :آمدیم

بَمَیید :آمدید

بَمَیَند :آمدند

گذشته   استمراری

بَمییَیوو :آمده ام

بَمییَیِه :آمده ای

بَمییَه :آمده

گذشته  استمراری

بَمییَیم :آمده  ایم

بَمییَید :آمده اید

بَمییَند :آمده اند

تاکیدی     مفرد

اَپیَه بییو : باید بیایم   

اَپیَه بییِه :باید بیایی

اَپیَه بیَه :باید بیاید

تاکیدی   جمع

اَپیَه بییم :باید بیاییم

اَپیَه بیید:باید بیایید

اَپیَه بیَیند :باید بیایید

آینده       مفرد

اَمپیَه بییو : باید بیایم   

اَدپیَه بییِه :باید بیایی

اَشپیَه بیَه :باید بیاید

آینده             جمع

اَموپیَه بییم :باید بیاییم

ادوپیَه بیید:باید بیایید

اَشوپیَه بیَند :باید بیایند

امری            مفرد

 

 

بُرِه :  بیا

 

 امری            جمع

 

بید :بیایید

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

گاله درزین سه شنبه بیستم خرداد 1393 7:40
 پاسخ به سئوال یکی از خوانندگان وب :

توضیح درباره گاله درزین.

همانطوریکه میدانید گاله به کیسه ای گفته می شود که برای حمل بار بر روی چهارپایان قرار میدهند. درزین هم در گویش طرقی به سوزن اطلاق می شود پس گاله درزین به زبان فارسی همان سوزن جوالدوزی می باشد.

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

اورو خوی حسین آقا روحی ایتپوری خوش و بش مو اکه چنتا سئوال و ابهاموم  دا که ایشون د وامپرسا. وو ایشون جی رهنماییش بکه . یک دفه حسین آقا  مو   د  واشپرسا :

زانه کره  یه خوراکی درقی د چی چی ابوو؟

بمواتک نه نزانو!!!!

بشوات ک قدیم نیدیمها کره شو اوات مسکه . این اولین باری بوو که آروم اینجوو . مسکه ایتپوری عجیب وغریبه .

حسین آقا اواجه که ایتا ایبی کلمه جی هه که اواجند نیمشک!!!! نیمشک یا مسکه کلمه هایی یه که قدیم ندیمها کره شو اواته اما اینروها اشکی به کار نبره و نزانه . حسین آقا روحیم وات که دسست درد نکره . این اولین دفه بو که این کلمه م درقی د آرینجو .خوب شما چوزو تا حتو این کلمه دوو آرنینجابو؟ خوب کلمه یه درزین چوزو فارسی د ابو (سوزن). گاله درزین چوزو؟ کلمه گوندوژ ی ایتا کلمه یه درقی یه که معادل فارسییش ابوو (جوال دوز).

گوندوژ شو قیدیمها گاله درزین جی اواته که اینروها  ایبی به کار نشوو.

در گویش طرقی به کره خوراکی ُ  مسکه می گویند.

 

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

صرف فعل نوشتن با گویش طرقی چهارشنبه هفتم خرداد 1393 18:51
 فعل شماره ۴:نوشتن  باگویش طرقی نیویشتمون

سلام اینبار هم با فعل دیگری از گویش طرقی در خدمت شما هستیم . فعل نوشتن یا نیویشتمون . امیدواریم که باز هم با راهنمایی و لطف خود ما را یاری فرمایید. از همشهریان عزیز طرقی خواهشمندیم که از راهنمایی و کمک دریغ نفرمایید.خوب حالا با این مقدمه به صرف فعل نوشتن یا نیویشتمون توجه فرمایید:

زمانها

اول شخص

دوم شخص

سوم شخص

حال ساده   مفرد

اَونيسو:  می نويسم  

اَونيسِه : مي نويسي                

اَونيسَه :می نويسد.

حال ساده   جمع

اَونيسيم : مي نويسيم

اَونيسيد: مي نويسيد.

اَونيسند:مي نويسند

گذشته  مفرد

بِمنيويشت:نوشتم

بِد نيويشد:نوشتي

بِشنيوشت:نوشت

گذشته  جمع

آرمو اينجوو:  شنيدیم

آردو اينجو: شنيديد

آرشوانيجو: شنيدند

گذشته استمراری

بِمنيويشتَه :نوشته ام  

بِدنيويشتَه :نوشته اي

بِشنيويشتَه:نوشته

گذشته استمراری

بِمونيويشتَه :نوشته ايم

بِدونيويشته:نوشته ايد

بِشونيويشتَه:نوشته اند

تاکیدی

اَپیَه بِونيسو:بايد بنويسم بنويسم   

اَپیَه بِونيسِه:بايد بنويسي

اَپیَه بِونيسَه :بايد بنويسد

تاکیدی

اَپیَه بِونيسيم:بايد بنويسيم

اَپیَه بِونيسيد:بايدبنويسيد

اَپیَه بونيسند:بايدبنويسند

آینده     مفرد

اَمپیَه بونيسو: میخواهم بنويسم   

اَدپیَه بِونيسِه : میخواهی  بنويسي  

اشَپیَه بِونيسَه:میخواهد بنويسد

آینده      جمع

اَموپیَه بِونيسيم:                     مي خواهیم بنويسيم  

اَدوپیَه بِونيسيد:       میخواهید بنويسيد

اَشوپیَه بونيسند: میخواهندبنويسند

امری مفرد

 

 

بِونيس :بنويس

 حالت پند و نصيحت و هشدار

 امری جمع

اول شخص

بِونيسيد

بنويسيد

 

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

صرف فعل شنیدن( آرینجمون) با گویش طرقی چهارشنبه هفتم خرداد 1393 17:52
شماره 2 فعل شنيدن

سلام . از اينكه مدتي از شما دور بوديم اميدواريم به بزرگواري خود ببخشيد.اميدوارم که مثل همیشه  از این به بعد هم بنده را مورد لطف قرار داده و با انتقاد و راهنمايي اشكالات اين مبحث را رفع نموده و به پويا شدن آن كمك كنيد.

 فعل شنيدن باگويش طرقي آرينجمون است كه به شكل پايين صرف مي شود.

زمانها

اول شخص

دوم شخص

سوم شخص

حال ساده   مفرد

آراَينجو:  می شنوم

آراَينجه :  ميشنوي                 

آراَينجَه  می شنود

حال ساده   جمع

آراَينجيم  می شنويم

آراَينجيد : می شنويد

آراَينجَند:می خوانند

گذشته  مفرد

آرومينجو:شنيدم

آرِِِِدينجو: شنيدي

آرِِِشينجو : شنيد

گذشته  جمع

آرمو اينجوو:  شنيدیم

آردو اينجو: شنيديد

آرشوانيجو: شنيدند

گذشته استمراری

آرومينجویهَ:شنيده ام

آرِدينجوَیه: شنيده اي

آرِشينجوَیه: شنيده

گذشته استمراری

آرمواينجوَیه:شنيده ايم

آردواينجوَیه:شنيده ايد

آرشواينجوَیه:شنيده اند

تاکیدی

اَپیَه آرينجو: بايد بشنوم   

اَپیَه آرينجِه: بايد بشنوي

اَپیَه آرينجه بایدبخواند

تاکیدی

اَپیَه آرينجيم : بایدبشنويم

اَپیَه آرينجيد:بایدبشنويد

اَپیَه آرينجند: بايدبشنوند

آینده     مفرد

اَمپیَه آرينجوو:              میخواهم بشنوم   

اَدپیَه آرينجِه:         میخواهی بشنوي

اشَپیَه آرينجَه: میخواهد بشنود

آینده      جمع

اَموپیَه آرينجيم:                     مي خواهیم بخوانیم

اَدوپیَه آرينجيد:       میخواهید بشنويد.

اَشوپیَه آرينجند: میخواهندبشنوند

امری مفرد

 

 

آرينج

بشنو

 حالت پند و نصيحت و هشدار

 امری جمع

اول شخص

آرينجيد

بشنويد

 

 


برچسب‌ها: صرف فعل شنيدن با گويش طرقي
نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

قلعه طرق‌رود، قدیمی‌ترین بنای خشتی نطنز شنبه بیست و سوم فروردین 1393 4:48
تسنیم گزارش می‌دهد/


خبرگزاری تسنیم: قلعه طرق‌رود، قدیمی‌ترین بنای خشتی شهرستان نطنز بوده که متعلق به دوره اشکانیان است.http://www.tasnimnews.com/Home/Single/327648

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

سبزه عید پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 14:48
نزدیک سال تحویل رفتم سری به دوستم بزنم که اگه کمک می خواد به اون کمک کنم.  دیدم با عجله سبزه قشنگی را که  در کوزه ای سفالین روییده بود بر روی سفره هفت سین گذاشت . خیلی دقت می کرد که همه چیز مرتب و منظم باشد.

آ: گفتم :سبزه رو خودت کاشتی ؟

ب: نه از میدان تره بار خریدم. 

آ: مگه خودت بلد نیستی سبزه بکاری؟

ب: نه مگه باید بلد باشم؟تازه مگه تو خودت بلدی؟

آ: بله عزیزم باید نه تو و نه من بلکه همه مال بلد باشیم که چگونه سبزه بکاریم . راستی میدانی که فلسفه این سبزه کاشتن و نگه داشتن چیه؟

ب: خب معلومه دیگه . سبزه یکی از سین های هفت سینه که داخل سفره هفت سین می چینیم.از طرفی سبزه نشانه بهار و سال نو و شادی و ......

آ:  خب دیگه چی؟ 

ّّب: دیگه چی نداره !! روز سیزده بدر سبزه رو ی سقف ماشین قرار میدیم و وقتی به سرعت می ریم به طبیعت که سیزده رو در کنیم،سبزه از روی سقف ماشین بیافته و نحسی زندگیمون در بره . اگه نیافتاد وقتی به رودخونه یا در یاچه ای رسیدیم اونو توی آّب می اندازیم.

آ: اهه منظورت اینه که سبزه نحسه ؟

ب: نه سبزه نحس نیس ولی ولی......

آ: ولی چی اگه نحس نیست چرا اونو روی سقف ماشین میذاری ؟ اگه نحسه که بگو نحسه و خیال ما رو راحت کن. 

ب: من چه میدونم؟! داری کم کم اذیتم می کنی یا . خب همه همین کار و میکنن. من تا یادم میاد ایجوری بوده دیگه . 

آ: یعنی همه هر کاری کردند ما هم باید همون کارو بکنیم. یعنی ما نباید درباره کاری که انجام می دیم یه کمی فکر کنیم که یعنی این کار درستیه یا غلطه؟

ب: یعنی تو میگی که این کار غلطه و می خوای منو موعظه کنی ؟خب حالا بگو ببینیم کار درستش چیه که ما نمیدونیم .؟اگه سبزه برای سفره هفت سین نیست پس به جه دردی می خوره؟

آ : خب اگه حوصله داری کمی درباره سبزه و این سین هفت سین با هم صحبت کنیم............

اگه دقت کرده باشی همونطوریکه گفتی اینروزها رسم شده که هممون بریم از بازار گل یا گل فروشی یا بازار تره بار سبزه رو بخریم و بزاریم سر سفره هفت سین و روزای آخر تعطیلی یا سیزده بدر اون و رو سقف ماشین گذاشته و بریم گردش. نتیجش رو هم حتما دیدی همین سیزده بدر اخیر هم چندین بار توی خیابونها و نزدیک پارکها وگردشگاهها دیدی که سبزه بدبیار رو چگونه از ماشین پرت کردند و چه منظره چندش آور و  زشتی تو خیابونها درست شده سبزه بیچاره میره زیر چرخ ماشینها له و لورده میشه و اگه خوب دقت کنی صدای فریادشو می شنوی که داد میزنه ،آخ ------------ آخ مگه من چه گناهی کردم که اینجوری منو زیرچرخ ماشینها له ولورده می کنید.؟!یا حتما تو رودخونه ها سبزه بخت برگشته ای رو می بینی که مرتب زیر آب میره و میاد بالا و فریاد می زنه : آهای کمک دارم خفه میشم کمکم کنید. اما گوش هیچکس بدهکار نیست و سبزه بیچاره اینقدر اینور و اونور به سنگه می خوره تا درب و داغون بشه و از بین بره .

خب حالا به من جواب بده که آیا سرنوشت سبزه بیچاره باید این باشه ؟ همونطوریکه میدونی تخم سبزه معمولا از حبوبات خوردنی مثل عدس و ماش و گندم و جو و گاهی هم از  ارزن یا دانه های خوراکی دیگریست که دارای ارزش فراوانی می باشد. حالا در نظر بگیر در یک مملکت ۷۵ میلیونی چندتا از این سبزه ها رویانده شده و چقدر از این دانه های ارزنده رویانده شده و دست آخر آنرا به یک زباله تبدیل کرده و دور می اندازیم.

ب : خب حالا می گی چیکار کنیم ؟ بلاخره که باید سبزه سر سفره هفت سین داشته باشیم یا نه ؟

آ : بله  حتما باید یکی سین های هفت سین باشه و این موضوع و ابداع تازه ای نیست بلکه این یک رسم چندهزار ساله است که در بین ایرانیان رواج داشته . سبزه نشان سبزی و طراوت و نوید بهاره. نگاه به سبزه تازه شادی و نشاط میاره و نور چشم رو زیاد میکنه . حتما شنیدی که جوانه ماش و جوانه گندم و تعداد زیادی از جوانه چقدر مغذی بوده و دارای انواع ویتامینها مورد نیاز بدن هستند.و اینکه ما به همین راحتی این جوانه ها را تبدیل به زباله ای دردسر ساز کنیم اصلا کار درستی نیست.ولی این رسم نیاکان ما یعنی کاشت سبزی قبل از بهار دارای فلسفه و هدف خیلی مهمتری بوده است که اینروزها اصلا به آن هیچگون توجهی نمی شود. خب همانطوریکه میدانی تمامی اجداد ما کشاورز بوده و ازاین طریق زندگی خود را می گذرانده اند. پس برای اینکه کشاورزی و کاشتن این گیاهان فراموش نشود بایستی هر سال به وسیله بزرگترها این کار انجام گرفته و کار کاشت آن را به همه افراد خانواده یاد دهند تا این عمل پسندیده آویزه گوش شده و همه افراد آنرا فراموش نکنند. نه اینکه مثل اینروزها همه سبزه ها را از میدانهای تره بار تهیه کنند.از طرفی دلیل  مهمتر اینکه این سبزه ها در فصل سرد زمستان در در مکان معتدل و گرم خانه ها رویانیده شده و سپس در اوایل بهار و در هوای معتدل و مناسب تر در بیرون از خانه و در زمین مناسب به عنوان بذر کاشته می شد. این سبزهای رویانیده شده باعث می شدکه رشد محصولات کشاورزی سرعت بیشتری داشته باشد.

ب: الان که دیگه وقت اینکارا نیست . ما کجا میتونیم نشا درست کنیم و بعد ما که در آپارتما ن زندگی می کنیم ،اونارو کجا بکاریم ؟اصلا اینارو که گفتی اینروزها امکان نداره !!!

آ : خب شما می توانید در سر سفره هفت سین از گل یا گلدانهایی استفاده کنید که بعد از مراسم نوروز نیز آنها را در بالکن یا محل دیگری قرار داده و بعدا نیز مدت ها از آن استفاده کنید. 

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

سیزده بدر روز مهربانی با طبیعت چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 7:5
سلام . درباره نحسی و نحس بودن روز سیزده نوروزافکار وایده های خاصی مرسوم شده . بنده شخصا به هیچ وجه به نحسی روز سیزده نوروز اعتقادی ندارم بلکه مطمئنم که روز سیزده نوروز هم یکی دیگر از روزهای خوب خداوند متعال است. نمی خواهم در باره افکار و اعتقادات هموطنان عزیز درباره نحس بودن یا نبودن روز سیزدهم فروردین بحث کنم . چون فکر می کنم نتیجه آن ممکن است به جایی نرسد. اما حول و محور روز سیزده و اتفاقات و کارهایی که رخ می دهد صحبت زیاد است. گاهی هم فکر می کنم با اینکارهایی که ماها انجام می دهیم شاید از جهاتی سیزده بدر منحوس و زشت است . نه شاید بلکه حتما . می پرسید چطور؟ تو که تا چند لحظه قبل می گفتی که سیزده بدر به هیچ وجه نحس نیست.!!!! بله الان هم می گویم . چطور؟ خوب به مطلب قبلی برگردید و رفتار و کردار عرف شده تعداد زیادی از هموطنانمان را ببنید.. در پایان روز سیزده بدر همه جا  وهر جا را که نگاه کنید .با زباله ها و اشغالها وکیسه های پلاستیکی که ریخته ایم مواجه می شویم فضای سبزها و چمنهای له شده و کریه و بد منظری که ما بدون توجه و بادستها و پاهای خود به وجود آورده ایم . با طبیعت نامهربانی کرده ایم . در صورتی که امروز  روز طبیعت بوده است. یکی دیگر از رسمهای بدی که طی سالیان سال در گذشته تقریبا در اکثر نقاط کشور مرسوم شده است رسم سنگ اندازی و پرتاب سنگ در دریاچه ها و آبگیرها ورودخانه هاست که در شهر طرقرود به بازی چوری چند چوری معروف است. حاصل اینگار نامیمون کمک به تخریب طبیعت و پر کردن برکه ها و  آب بندها  و استخرها ی کشاورزی است که با زحمت و هزینه فراوانی برای آبگیری ساخته شده و ما به آسانی  با بازیهای سنتی غیر مفید و سرگرمی چند لحظه ای آنها را پر می کنیم . و از این جنبه شاید بتوان گفت که روزهایی مانند سیزده بدر نحس می شود و آن هم نحسی که ما انسانها با رفتار غلط و با دست خود این نحسی را به وجود می آوریم . پس بیایید تا باطبیعت  مهربانتر باشیم .  
نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

خودتون رو آماده کردین تا امروز رو در دل طبیعت بگذرونین. مواظب باشین چای و قاشق و چنگال رو فراموش نکنین. به هر حال امیدواریم که به همتون خوش بگذره و روز مفرحی در پیش داشته باشین . ولی یک خواهش از همه شما داریم . از بزرگ و کوچک از پیر و جون ،دختر و پسر . بیایید امروز رو با طبیعت مهربون باشیم . حتما می پرسین چطوری ؟ خوب یکمی سخته ولی غیر ممکن نیست. و منظره بعد از ظهر روز طبیعت یعنی سیزدهمین روز سال نو رو در نظر خودتون مجسم کنین.همه مردم ازصبح اومدن توی دشت و صحرا و کوه و چمن ،توی پارک شهر ،پارکهای بزرگ و کوچک توی میدونهای بزرگ و کوچک چادر زدن و سفره ای و سیخ و منقلی و کبابی و بازی و تفریح و سرگرمی و لذت از طبیعت. حالا در را برگشت به خونه هاتون هستین. اما یه نگاهی به کنار خیابونها و بزرگراه ها و حاشیه رودخونه ها بیاندازین.همه جا و همه جا پر از آشغالها و پلاستیکهایی هستند که چشم هر بیننده ای رو آزار می دن.شاید بگین به من چه ! من که این آشغالا رو این جا نریختم.!!!خوب من می پرسم : من که نریختم ،شما که نریختین . پس کی ریخته ؟ خوب حالا که این آشغالا ریخته شده کی باید اونا رو جمع کنه؟ حتما می گین که آقا به من چه سوپور داره رفتگر داره شهرداری داره. خب باشه قبول ولی من پیشنهاد می کنم که آیا بهتر نیس که ما اولا سعی کنیم وقتی می ریم تو طبیعت ،آشغالها ی خودمون رو دور و بر رها نکنیم . یک کیسه زباله !نه یه کیسه پلاستیکی معمولی که الحمدلله این روزا کم نیس و همه جا فراوونه آشغالها و پس مونده غذاها مون رو جمع کنیم ..............

بازم باتون صحبت دارم........................... 

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

دوست نداشتم که از اول سال جدید دست به گله و شکایت و ناله بازکنم . وقتی هم که در بعضی از وبلاگها مطلبی انتقادی می بینم کمی ناراحت می شوم و فکر میکنم که نباید مرتب چوب لای چرخ گذاشت و یا اینکه انتقاد بایستی سازنده بوده و درکنار آن پیشنهادی عملی و سازنده نیز وجود داشته باشد. اما این موضوع خیلی جدی است و مطلب جدیدی هم نیست .بلکه سالیان سال است که در طرق وجود داردکه مجبور هستم به آن بپردازم.                     (کلنگ زنی درمانگاه شهر طرق با حضور آقای فیروزی نماینده محترم نطنز)

در روز چهارم فروردین بود که همسر بنده دچار بیماری سرگیجه شد و فشار خون او به هم ریخت . بهترین راه این بود که به دکتر مراجعه کنیم . ساعت حدود هشت ونیم بعد از ظهر است .با امید و اشتیاق فراوان به طرف تنها درمانگاه طرق در محل بهداری حرکت کردیم .بعد از حدود یکی دو دقیقه به نزدیکی درمانگاه می رسیم . می بینیم که چراغهای سالن انتظار درمانگاه و اینکه بزودی آقای دکتر کشیک را ملاقات می کنیم ،باعث آرامش و خوشحالی ما می شود.  بلاخره به درب درمانگاه می رسیم . اما باکمال تعجب مشاهده می کنیم که درب درمانگاه بسته و از بیرون هم قفل بزرگی بر روی درب ورودی درمانگاه به چشم می خورد. این موضوع جالب و قابل توجهی است که اگر کسی در درمانگاه است چرا درب اصلی از بیرون قفل است. واگر کسی در درمانگاه نیست چرا همه چراغها روشن است. با توجه به بسته بودن درب درمانگاه شوکه می شویم و چاره ای نمیبینم به جزاینکه در محل دیگری پزشکی جستجو کنیم. اول ذهنمان به کشه و طار کشیده می شود. بعد می گوییم در طرق که مرکز شهر است درب درمانگاه بسته است چه برسد به کشه و طار . بعد یکی از همراهان پیشنهاد می کند که به نیه برویم آنجا پزشک اورژانس حلال احمر وجود دارد. کمی که فکر می کنیم می بینیم که این امر کمی عجیب و غیر قابل توجیه است چراکه وقتی که در مرکز شهر طرق درمانگاه بسته است چطور ممکن است که در نیه پزشک اورژانس وجود داشته باشد.

بلاخره تصمیم می گیریم که به شهر نطنز برویم و به بیمارستان نطنز مراجعه می کنیم . با وجود پزشک کشیک در نطنز مشک بیمار ما هم حل می شود و بعد دوباره به شهر طرق باز می گردیم .

اما صحبت در باره درمانگاه و پزشک شهر طرق و همراه مجموعه ای از سئوال های دیگر مرتب در مغزم جولان می کند و نمی توانم برای آن جوابی پیدا کنم . چطور در شهر طرق هنوز یک پزشک کشیک و یا یک پزشک ثابت وجود ندارد ؟

ا - عزیزانی که از بدو تولد در طرق بوده اند و زندگی کرده اند و ایام جوانی خود را شهر طرق گذرانیده اند. اکنون نیز پیر و از پای افتاده شده اند هنوز در شهر طرق زندگی می کنند. این عزیزان که معمولا نه راننده اند و نه ماشین دارند . اگر خدای نکرده به پزشک احتیاج داشته باشند باید چکار کنند؟اگر مورد اورژانسی در نیمه های شب پیش آمد باید چکار کنند؟ بعضی ازهمشهریان ممکن است که وسیله نقلیه شخصی داشته باشندو خودشان به نطنز و یا اصفهان بروند.ولی این عزیزان دارای درآمد سالیانه کمی هستند که ممکن کفاف مخارج روز مره آنها را ندهد. آیا ممکن است که بتوانند نیمه شب آژانس بگیرند و به نطنز بروند؟

۲-چطور در ایام عید نوروز که سیل مهاجرین طرقی و مسافران و گردشگران دیگر افزایش می یابد ،در ساعت ۸ یا ۹ بعد ازظهر درب تنها درمانگاه شهر طرق بسته است؟

۳-آیا با وجود اینگونه مشکلات جاذبه و دلیلی برای گسترش شهر طرق و جذب مهاجرین و نیروهای متعهد ودلسوز وبازگرداندن آنها به شهر طرق برای ایجاد و انجام فعالیتهای فکری و اقتصادی به وجود می آید.

۴-راستی آمبولانس درمانگاه طرق کجاست و از آن چه استفاده ای می شود.؟ببخشید !!! درمانگاه شهر طرق آمبولانس دارد یا ندارد؟

خلاصه کلام اینکه این راهی نیست که بتوان همشهریان و عزیزان مهاجر را به شهر طرق جذب نمود.والسلام 

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

شکوفه های زیبای بادام در شهر طرق

بهاري ديگراز طرق زيبا عكس از ناصر جلاليان

شاید عکس بالا با مطلب پایین ارتباط زیادی نداشته باشد. ولی چون فصل بهار است ممکن است عکس بالا بتواند مطلب را لطیف تر نماید.

در هفته گذشته که ابتدای سال جدید و نو عید مرحوم حاج آقا معلم و مرحومه حاجیه خانم صغرا ملاشریفی اولیا شهید علی اصغر معلم بود به طرق آمدیم . در یکی دوروز اول رفت و آمد فامیل و آشنایان و همسایگان انجام گرفت . این رسمی است که از سالیان گذشته در بین طرقی ها مرسوم بوده که در اول سال جدید خانواده ای که عزیزی را ازدست داده اند در خانه چشم به راه آشنایان و همسایگان و فامیل باقی می مانند. وهمسایگان و آشنایان نیز برای دیدن خانواده عزیز از دست رفته به دیدن آنها رفته و ضمن دیدن عید نوروز یادی نیز از تازه گذشته می نمایند . خانواده داغدیده نیز در ضمن پذیرایی و تشکر از میهمانان قدردانی مینمایند.در مجموع می شود گفته که رسم شایسته و پسندیده ای است.

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

سال نو مبارک باد پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 16:37
سلام بر همه شما همیشه لبانتان پر ار لبخند باد. بالاخره سال ۹۲ نیز با همه زیبایی ها و زشتی ها و خوبی ها و بدیهایش رفت و جای خود را به سال ۹۳ تحویل داد. امیدواریم سال ۹۳ برای همه هموطنان سالی پر از شادی ولبریز از لبخند و موفقیت باشد.الهی که به تمامی آرزوهای دلتان برسید. انشاالله که تخم دشمنیها و ناکامی ها برچیده شده وسال شادی و شادمانی برای همه هموطنان عزیز باشد.الهی که در سایه آقا امام زمان (عج)پیروز وموفق باشید.

 

شکوفه های بادام شهر طرق رود را ملاحظه فرمایید.  

بهار زيباي طرق :ازناصر جلاليان

 

عكسهايي از بهار شهر طرق رود جمعه نهم فروردین 1392 18:16   در بهار سال نود و  دو را ببینید.

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

بهار نزدیک است اما جای پای زمستان هنوز باقیست. سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 17:53
جای پای زمستان در آخرین روزهای ماه اسپند.

جاي پاي زمستان در اخرين روزهاي اسپند ماه.

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

شهر جدید طرق چشم اندازها و امیدهای فردا سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 8:36
مدت زیادی نیست که از تاسیس شهر جدید طرق می گذرد.اما هنوز حال هوای یک شهرستان خیلی کوچک بر آن حکمفرما است. شهر طرق دارای پتانسیل های بالقوه فراوان است . با بالفعل شدن این پتانسیل ها راه  برای پیشرفت و توسعه شهر طرق گشوده خواهد شد.بانگاهی به اهالی طرق رود که به شهر های دیگر مهاجرت کرده یا در حال فعالیتهای اقتصادی می باشند ،خیلی راحت می توان دریافت که در بین آنها افراد فراوانی هستند که دارای مغز فعال اقتصادی بوده و می توانند در سازندگی وتوسعه شهر طرق نقشهای موثر و مهمی ایفا کنند. همچنین افراد تحصیل کرده فراوانی وجود دارند که با یک هماهنگی صحیح با واگذاری نقشهای مختلف و یا دعوت به همکاری آنها وسپردن مسئولیت، می توانند نقش بسیار موثری در توسعه و گسترش شهر داشته باشند. از طرف دیگر عوامل مهم تاریخی ،اقتصادی  دیگری به طور ذاتی در شهر طرق وجود دارد که هر یک به تنهایی می تواند با مدیریت صحیح و کاربری همه جانبه وسر وسامان دادن به آنها سرعت بیشتر به توسعه و آبادانی شهر طرق داد . از جمله این عوامل می توان به معادن سنگ های  طبیعی منطقه ،باغهای میوه و سر درختی ها مانند بادام و گردو ،مزارع زعفران و به اشاره نمود.از عوامل تاریخی آن می توان قلعه طرق را مثال زد که زمینه فراوانی برای جذب گردشگر و فعالیتهای گردشگری برای آن وجود دارد.از جمله ایجاد موزه و کارگاه های مشاغل سنتی مانند گیوه کشی و شیره انگور و ایجاد زمینه بازدید از دهلیزها و چاههای زیر قلعه ،با ایجاد مسیر ورود و نور پرداز مسیرهای زیر چاه سنگی است .  

آسیابهای آبی قدیمی طرقرود که زمانی بخش مهمی از چرخه اقتصادی و لوازم ضروری زندگی مردم بوده اند. واین روزهابه صورت نیمه خراب و مخروبه های باقی مانده اند نیز از دیگر جاذبه ها بالقوه گردشگری طرقرود هستند . از جمله این آسیاب ها می توان به آسیاب آبی دربالا چهار سامون اشاره داشت. شهردار طرق  و میراث فرهنگی برای احیا ئ این اماکن می توانند نقش مهمی را ایفا نمایند. مجموعه آسیاب های آبی نیز برای جذب گردشگران اهمیت ویژه ای دارند.

مجموعه گردشگری رایان  طرق رود هم از جمله عوامل اقتصادی بسیار قابل اهمیت است که در می تواند در جذب گردشگران داخلی و خارجی بسیار مفید باشد .

این مجموعه  در حال حاضر مجموعه ای پنهان وبرای عموم ناشناخته است.ظرفیت این مجموعه بقدری استکه در آینده نزدیک می تواند نه تنها جذب گردشگر از تمامی ایران باشد بلکه می تواند جذب کننده گردشگران خارجی از سر تا سر دنیا باشد.

درامد گردشگری درآمدی سالم و کم دردسر است که وابستگی از مواد تک محصولی را از بین می برد.مسیر اصلی کوهنوردان سراسر ایران برای صعود به قله کرکس از مجموعه رایان طرق رود در قست شمالی کشه می گذرد.این امتیاز بزرگی برای دست اندرکاران این مجموعه است تا بتوانند از این ظرفیت طبیعی به خوبی بهره برداری کنند و درامد بیشتری از این مجموعه کسب شود. یکی دیگر از عوامل طبیعی شهر هوای پاک و تمیز روستا می باشد . آلودگی های محیطی با توجه به افزایش خودروها و کارخانه های صنعتی روز به روز در شهر های بزرگ در حال گسترش بیشتری است . این مسئله باعث می شود که هر روز زندگی در شهرهای بزرگ مانند تهران و اصفهان سخت تر و زیانبار تر می شود .زندگی در شهر طرق با توجه به کوهستانی بودن و تمیزی هوا یکی از ارزشها این شهر و از عوامل جذب نیروهای هجرت کرده و بازگشت آنان به شهر خودشان می باشد.   .................

در این باره بعدا هم صحبت خواهیم کرد..................

  

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

سلام مدتی از شما دور بودیم و دوباره برگشتیم حتما اینروزها مشغول اتاق تکانی و آماده شدن برای عیدنوروز سال ۹۳ هستید. انشاالله که همیشه موفق پیروز باشید. خوب اسفتد ماه درختکاری و آماده شدن برای سال جدیده. بابا گفت که باید سری به طرق بزنه و گفتم باهم میریم و برمی گردیم. چند اصله درخت تهیه کردم . ازجمله یک درخت نارنگی ،یک اصله درخت پرتقال تامسون ،دو اصله درخت خرمالو و یک اصله درخت زردآلو . همانطوریکه اطلاع دارید پدرم به کشاورزی و مخصوصا درختکاری علاقه زیادی داره و از همان موقعی که بازنشست شد به طرق رفت و در هرموقع که وقت داشت به کار درختکاری و کشاورزی پرداخت . آخه بابا اگه کار نکنه احساس میکنه که داره مریض میشه . بلاخره روز شنبه درختها رو توی ماشین گذاشتیم و بعد از اونکه نماز صبح را به جا اوردیم به طرف طرق حرکت کردیم . بابا که راننده بوده در طول سفر اصلا نمی خوابه و مرتب از اینجا و اونجا صحبت می کنه و اجازه نمی ده که راننده خواب آلوده بشه . ماشاالله انقدر صحبت کرد که اصلا متوجه نشدیم کی به طرق رسیدیم. وقتی وارد محله پایین شدیم با کمال تعجب دیدم که خیابان ورودی چقدر وسیع و پهن شده است. تقریبا تمام  دیوارهای باغهای اطراف راه اصلی عقب نشینی کرده بودند و زمینه برای اسفالت راههای اصلی آماده شده است. حتی بعضی از همشهریانی که اصرار زیادی به خراب نشدن دیوارهای باغشان داشتند ،همکاری کرده و دیوارهایشان عقب نشینی شده است. این نوید آنست که سال ۹۳ سال توسعه و پیشرفت شهر طرق باشد. هوا کاملا آفتابی و صاف است. از ورودی شهر طرق تا ورودی باغشوره و داخل محله پایین حتی یک نفر هم مشاهده نشد. به جزچند نفر کارگری که پشت اسار جیر مشغول کار بنایی بودند. وارده باغچه خانه شدیم . بابا بلافاصله شروع به چال برداری برای درختها می کند. تجربه سالهای زیاد کشاورزی این کار را برای او آسان کرده است. اول برای درخت نارنگی وبعد پرتقال و بعد خرمالو ها و بعد هم زردآلو. وقتی کاشت درختها تمام میشود احساس رضایت عمیقی در چهره بابا و من پیدا میشود . باهم صحبت می کنیم و می گوییم معلوم نیست که چند سال بعد این درخت بار بدهد . و معلوم نیست که ما میوه آن را ببینیم یا نه . ولی عیبی ندارد .بالاخره خدا برکت می دهد و در آینده یک کسی از میوه های آن استفاده خواهد کرد. و ناگهان یاد این شعر  می افتم که :  

  دیگران کاشتند ما خوردیم  ما بکاریم و دیگران بخورند.

کار کاشتن درخت و جابجایی چند نهال دیگر تا موقع نماز و نهار طول کشید. بعد از ظهر هم چند ساعتی کارهای خورده کاری را انجام دادیم .بعد به طرف تهران برگشتیم. موقع غروب آفتاب در تهران بودیم. و به این ترتیب روز درختکاری به پایان رسید. موفق باشید.

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

راهپیمایی 22 بهمن سال 92 در شهر طرق رود سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 17:51
راهپیمایی 22بهمن امسال نیز مانند سالهای گذشته با شور و شوق فراوان درشهرطرقرود برگزار گردید.

عکس از: فرزانه پی

به گزارش خبرنگار افتخاری وبلاگ از شهر طرق رود، این راهپیمایی درساعت 10صبح در محل گلزار شهدا آغاز و بعد از ادای احترام به پیشگاه شهدای  شهر طرقرود ،از گلزارشهدا به سمت بلوار اصلی شهر ادامه مسیر داده و بعد از آن در سالن اجتماعات شهر گرد آمدند. در اینجا قطعنامه 22بهمن توسط آقای احمد اصغری قرائت گردید.پس از قرائت قطعنامه ، در ادامه برنامه سه سرود توسط گروه سرود  مدرسه دخترانه فاطمه الزهرا و مدرسه ابتدایی شهید بینایی اجرا گردید. سخنرانی و دکلمه و اهدا جوائز از دیگر برنامه های راهپیمایی 22بهمن در شهر طرقرود بود.در راهپیمایی امسال  جمعیتی بالغ بر 400 نفر شرکت داشتند. اطلاعات تکمیلی بعدا تقدیم می شود.

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

از خاطرات مادر شهید اصغر معلم در جبهه سومار سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 17:7

از خاطرات مادر شهید اصغر معلم 

در سال 61 بود . در تمام جبهه های دفاع مقدس در گیری باشدت  ادامه داشت. بچه ها یی که به جبهه رفته بودند خیلی دیر به دیر به مرخصی می آمدند. دلمان برای علی اصغر خیلی تنگ شده بود .

 در نامه  یا ارتباط تلفنی به علی اصغر می گفتم مادر دلمان برایت تنگ شده بیا تا لااقل تورا ببینیم جواب میداد می داد مادر وقت برای دیدن زیاد است . انشاالله در فرصت مناسب می آیم مرخصی الان وجودم اینجا ضروریتر  است.

 تصمیم گرفتیم با  حاج آقا معلم برای دیدن علی اصغر به جبهه برویم . آخه مدت زیادی بود که علی اصغر در جبهه بود و به مرخصی نیامده بود . با اتوبوسهای شهری تا شهر کرمانشاه رفتیم. در آنجا با یک ماشین سواری تا پادگان الله اکبر رفتیم و شب را در آنجا ماندیم .صبح روز بعد با یک ماشین نظامی تا نزدیکی نفت شهر رفتیم . جاده ها خاکی و پر پیچ وخم بود وماشین نظامی تکان تکان زیادی داشت و مرتب بالا و پایین می پرید. عشق دیدن فرزند عزیزمان اجازه نمی داد که خستگی به تنمان راه یابد. بلاخره تا نزدیکی خط مقدم رفتیم .در محلی به نام پایگاه شهید بهشتی متوقف شدیم .

 از آن جلوتر نمی شد رفت و برای افراد شخصی خطرناک بود.هر طرف را که نگاه می کردیم سنگر بود وچادر ها و ابزار نظامی . سر تا پای همه رزمندگانی که با آنها برخورد می کردیم ؛ پر از گرد و خا ک بود. بادیدن این رزمندگان خاک آلود برای مدتی علی اصغر را فراموش کردم .در این طرف و آنطرف پایگاه شهید بهشتی، بیمارستان صحرایی و چادر تدارکات و غیره دیده می شد.هر چند دقیقه ای هم غرش هواپیماهای دشمن بالای سرمان شنیده می شد.البته به علت کوهستانی بودن آنها نمی توانستند خیلی مانور کنند.

ما در اینجا با دوستان و همرزمان علی اصغر روبرو شدیم . آنها در عین حال که از دیدن ما خوشحال شدند، از آمدن ما در آنجا تعجب کردند و گفتند چطور شما اینهمه راه را آمده اید.بعد گفتند که علی اصغر الان برای شناسایی  به خط رفته است.امشب باید در اینجا بمانید و میهمان ما باشید،  تا ببنیم که آقا معلم  کی برمیگردد. بعد دوستان و همرزمان علی اصغر مرتب درباره اخلاق و رفتار علی اصغر با ما صحبت می کردند.روحانی پیشنمازپایگاه آنقدر در باره از خود گذشتگی و رفتار علی اصغر صحبت کردند که من و حاج آقا معلم غافلگیر شده بودیم و فقط سکوت می کردیم سکوتی همراه باتعجب .

چیزی نگذشت که آفتاب غروب کرد صدای اذان فضای معنوی عجیبی در پایگاه شهید بهشتی بوجود آورده بود. با دعا و تلاوت قران ، کم کم رزمندگان برای نماز مغرب آماده می شدند. در اینجا چادر بزرگی بود که ازبقیه چادرها مجزا و مشخص بود. این چادر چند کاره بود و   به عنوان نمازخانه هم استفاده می شد.همه رزمندگان بعد از وضو در این چادر جمع شدند و پس از اذان نماز جماعت شروع شد.با توجه به کم نوری برا ی حفاظت در برابر حمله های دشمن ، فضای روحانی ووصف ناشدنی عجیبی به وجود آمده بود . پس از ادای نماز مغرب و عشا دعای کمیل شروع شد . صدای گریه و تزرع  رزمندگان فضای پایگاه شهید بعشتی را پرکرده بود ماهمراه چند تن دیگر از مادران رزمندگان و بانوان پرستار نیز در بخش خواهران به دعا و نیایش پرداختیم. فضای جبهه و حال وروز رزمندگان در حال تزرع طوری بود که من علی اصغر را کاملا فراموش کرده بودم.

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

یادش بخیر ۲۲ بهمن سال ۵۸ در طرق ۳۴ سال گذشته است . یاد عزیرانی که در آن سال در راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت کردند به خیر باشد. وآنانی که هنوز باقی هستند انشاالله که به سلامت باشند ودر گذشتگان را خدا بیامرزد.عزیزانی که با همدیگر همقدم بودیم  درست به خاطر نمی آورم ،اما مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید جلال الدین رفیعی طباطبایی  را  خوب به خاطر می آورم که همراه و در پیشاپیش راهپیمایان حرکت نموده و دیگران را راهنمایی می نمود.  در آن ۲۲ بهمن جمعیت زیادی در راهپیمایی شرکت نمودند و مسیر راهپیمایی از میدان محله بالا شروع شد و پس از طی مسیر به طرف امام زاده حرکت نمودیم . پس از عبور از جاده امامزاده چهار بزرگوار به طرف یحیی آباد ادامه مسیر داده شد. در اطراف یحیی آباد جمعیت بر روی تپه بزرگی گرد آمدیم و قطعنامه مربوط به روز یوم الله ۲۲ بهمن قرائت گردید . پس از قرائت قطعنامه همگی به مرکز طرقرود بازگشتیم و همه اهالی به طرف منازل خود باز گشتند. خاطره دل انگیز آن راهپیمایی برای همیشه در خاطره من باقی است. 
نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

بسم رب شهدا و الصدقین

- به مناسبت  بیست و هفتمین سالگرد شهادت سید مهدی رفیعی طباطبایی (فرزند حجت الاسلام و المسلمین حاج سید ضیا ئ الدین رفیعی ظباظبایی) و دیگر شهدای عملیات کربلای 5 در شلمچه .

و آنچه  به یاد دارید از این شهیدان عزیز و گرانقدر و نیست مگر در نگاهشان محبت و درقدمهایشان ایثار و از خود گذشتگی و شجاعت و استقامت ووووو...پس بیایید تا اهداف آنان را ارج نهاده و در مسیر آنها گام برداریم و به یاد داشته باشیم که راه وهدف آنان ره توشه ای است برای ما ماندگان تا راه آنان را ادامه دهیم.

در باره شهید و شهادت همه گفته اند از قرآن کریم ، کلام خدا و ائمه معصوم (ع) تا علما و نویسندگان و ...

و جز ،  الا بذکرالله تطمئن القلوب

همه در جوار رحمت حق باشید انشاالله


 

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

جاي پاي زمستان عكس از:زهرا جلاليان
نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |

چند کلمه دیگر با گویش طرق رود چهارشنبه نهم بهمن 1392 22:5

اَوجاردون     ( AVJARDUN ) جعبه ابزار

زِرِنجلَه       (ZERENJELAA) جیرجیرک

بُحل         ( BOHLL) رطیل

کوکو مَه    ( KUKUMAA) جغد

چِلِسمَه   ( CHELESMAA ) خورد وخوراک غیر اصلی مانند لواشک و چیپس و غیره

بوه بوه بوه (BUH  BUH BUH) وای وای وای   علامت تعجب

گوندوج     (GUNDUOJ   ) جوالدوز

مرنجین    (     (MERENJIN گنجشک

 

نوشته شده توسط ناصر جلالیان  | لینک ثابت |